ميرزا محمد حيدر دوغلات
800
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 1007 ) . در اينجا به شكستى كه همايون در چوسه ( در متن جوسه ) در نزديكى بوكسار در 27 ژوئن 1539 هنگام لشكر كشى از شمال به بنگال متحمل شد ، اشاره مىكند . شير خان پس از توافق با پادشاه ، خيانت ورزيد و در كرانههاى كرمناسا به اردوى او تاخت و سعى كرد راه او را به كالپى و آگره ببندد . در بسيارى از تواريخ گفته شده كه اردوى همايون در چپهغات در گنگ - محلى نزديك چوسه - غافلگير شد . نامى كه به صورت پايك يا بايك در متن آمده ، در هيچ يك از گزارشهاى اين حوادث كه من به آنها دسترسى داشتهام ، مشاهده نمىگردد . ( 1008 ) . پشكال : بر وزن دسمال ، فصل باران هندوستان را گويند . برهان قاطع ( م ) . ( 1009 ) . 946 . ماه صفر 946 هجرى برابر است با 18 ژوئن تا 17 ژوئيه 1539 . ( 1010 ) . كلمه گنگ در تمام اين فصل به صورت گنگس ترجمه شده است . ( 1011 ) . امراض متعددى را مشخص ساخته كه در ترجمه حذف شد . [ توضيح مترجم انگليسى در حذف عبارت « و اشتهاى . . . بول نيز شد ] . ( 1012 ) . سور القنيه : هرگاه كه مزاج از حال طبيعى بگردد و ضعف بر وى مستولى شود حالى نزديك حال مستسقيان پديد آيد طبيبان آن را سوء القنيه گويند و سوء المزاج نيز گويند . لغتنامه ( م ) . ( 1013 ) . يكى از نسخ خطى فارسى چنين آورده : « سلاطين اوزبك و قريم » يعنى « كريمه » [ توضيح مصحح انگليسى در حذف عبارت « كفه و قريم » ( م ) ] . كفه ظاهرا نزديك كريمه ( قريم ) قرار دارد . در حبيب السير ، ج 4 ، ص 543 ، چنين آمده : « . . . از حدود روس تا كفه و قرم . . . » ( م ) . ( 1014 ) . يعنى اگر كامران ميرزا به خاطر بيمارىاش از تو مىخواهد كه همراه او به روى ، تو نه طبيبى و نه مىتوانى بيمارى او را علاج كنى ، و اگر به دليل خويشاوندى از تو چنين تقاضايى دارد ، خويشاوندى تو با او و با من به يك اندازه است . ( م ) ( 1015 ) . يا « با كسى همدردى نخواهى كرد . » ( 1016 ) . فرشته ، ترجمه بريج ، اين موضوع را در جمله كوتاهى مرتب كرده است : - « و از جمله نوكران كامران ميرزا ، ميرزا حيدر دوغلات ، ترك رفاقت ميرزا كرده ملازم پادشاه گرديد و از جمله مقربان گشته در اكثر مهمات صاحب دخل شد . » ( ج 1 ، ص 218 ) [ در ترجمه انگليسى از قول بريج نوشته كه ميرزا حيدر از كامران متنفر بود . من عبارت را عينا از تاريخ فرشته نقل كردم . ( م ) ] ( 1017 ) . بشليغ : به فتح اول ، سركرده ، رئيس ، فرمانده . ( م ) ( 1018 ) . بىباش : بدون رئيس و فرمانده ، پست . ( م ) ( 1019 ) . پشكال : به فتح اول ، فصل باران هندوستان . برهان قاطع ( م ) ( 1020 ) . تفنگچيان ، در تركى تفنگ را « توفك » مىگويند . ( م ) ( 1021 ) . تپچاق : به ضم نخست ، اسب سوارى و لايق ميدان جنگ . ( م ) ( 1022 ) . جيبا : ظاهرا همان جيبه ( به فتح اول ) به معنى زره نيمتنه است ( م ) . ( 1023 ) . جونغار غول : يسار قلب . جونغار - جرانغار يعنى چپ ؛ غول - قول يعنى قلب . ( م ) ( 1024 ) . اوبچين : آهنپوش . ( نقل از ترجمه انگليسى ) ( م ) . ( 1025 ) . كستن : به ضم نخست ، كوفتن و كوبيدن . لغتنامه ؛ در اينجا از سياق كلام چنين برمىآيد كه به معنى حربهاى مانند گرز به كار رفته ، مثلا به معانى « تخماق » ( به ضم اول ) كه در تركى وسيله كوبيدن و گوشتكوب است . ( م ) ( 1026 ) . يعنى در جاى خود بمان . ( م ) ( 1027 ) . يعنى غلامانى كه در عقب ايستاده بودند به قلب لشكر فشار آورده و آنان را به طرف زنجيرهاى گردونها